به فرهاد

هر چند ز کار خود خبردار نیم ، بیهوده تماشاگر گلزار نیم ؛ بر حاشیه ی کتاب چون نقطه ی شک ، بیکار نیم اگرچه در کار نیم ؛ امروز در این شهر چو من یاری نیست ، آورده به بازار و خریداری نیست ؛ آنکس که خریدار بدو رایم نیست ، وانکس که بدو رای خریدارم نیست .

اینقدر این آهنگ فرهاد رو گوش دادم در طول عمرم که تعداد آن از تعداد انگشت‌های دست‌ها هم بیشتر است . تابستان حتما کافی‌شاپ را باز می‌کنم . خسته شدم دیگه از بس که این آهنگ را تنها گوش دادم . می‌فهمی ، خسته .

تمام .

There are no comments on this post

Leave a Reply