شخصیت‌های یک نمایشنامه

از شمس و مولوی و سعدی و حافظ و خیام و شیخ محمود شبستری آغاز می‌شود این نمایشنامه . این‌ها همه شخصیت‌ها هستند . کریشنا و جان بانیان و جان میلتون هم می‌آیند . این‌ها هم برای خودشان کلاسیک‌هایی هستند . فردوسی و هومر هم هستند . افلاطون و سقراط و بقیه دار و دسته ی یونان هم می‌آیند . ژان پل سارتر و فرانسوی‌ها هم هستند . روس‌ها هم مگر می‌شود نباشند . داستا‌یوسکی و تولستوی و بقیه روس‌ها از 2 ساعت قبل آمده‌اند .

بریتنی اسپیرز با یه ریتم وارد می‌شود و بیبی وان مر تایم رو می‌خونه . حسین پناهی با شوریدگی دوست‌داشتنی‌اش مثل همیشه از یک گوشه خیلی آرام وارد صحنه می‌شود . نیما با یک پرچم می‌آید . پشت سرش سپهری و فروغ و کمی عقب‌تر مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو می‌آیند . دکتر کدکنی با فانوسی که انگار به دنبال دوست صمیمی‌اش ، ماث است هم وارد می‌شود . فریدون مشیری هم صلابت قدم‌هایش همانند صلابت شعرهایش است . او هم وارد می‌شود . محمد صالح علا هم صندلی چرخدار استیون هاوکینگ را گرفته و وارد می‌شود . دکتر شریعتی هم می‌آید و دکتر سروش هم . دکتر الهی قمشه‌ای هم وارد صحنه می‌شود .

سلن دیون آهنگ تایتانیک را اجرا می‌کند . محمدرضا شجریان ، شهرام ناظری ، محمدرضا لطفی ، حسین علیزاده ، پرویز مشکاتیان ، کیخسرو پورناظری با هم می‌آیند . سعید هرمزی و احمد عبادی هم هستند . سید خلیل عالی‌نژاد هم هست . داریوش خان رفیعی ، قوامی ، غلامحسین بنان ، جواد معروفی ، حتی درویش‌خان و طاهرزاده هم هستند . پریسا و پایور هم می‌آیند . مرضیه مثل همیشه با وقار خاص خودش تنها می‌آید . مسعود شعاری و داریوش طلایی هم در حالی که بحث تکنیکی می‌کنند وارد می‌شوند . کامکار‌ها هم با بچه‌های گروه هم‌آوایان و تنبور شمس می‌آیند .

صحرای محشر همه ی همه ی معبود‌ها من اینجاست . البته ویلیام شکسپیر و جورج اورول و جلال آل احمد و سیمین دانشور و صادق هدایت و محمد جعفر مصفا هنوز نیامده‌اند . گویا سیمین حامله شده است بعد از این همه سال . راستی منم داشت مثل دایی جان ناپلئون ، دایی جان را یادم می‌رفت . او هم گوییا رفته برای خودش یک سر اصفهان بزند و محظوظ از معماری دوره اسلامی به جمع ما بپیوندد و طبق معمول همسفری به جز دکتر پاریزی ندارد . نادر ابراهیمی که به دیار باقی شتافت و دکتر پرویز ناتل خانلری هم که مشغول کلاغ‌هایش است و دیگر هیچ .

تمام .

پ . ن 1 : نویسندگان فرانسوی که از قلم افتاده‌اند و نقش اصلی ندارند عبارتند از « آلبرکاموی عزیز با آن سیگارهایش که سیگارهایش بیشتر از خودش در جریان داستان مهمند ، کریستین بوبن رمانتیک ، ویکتور هوگو ، آنتوان دو سنت اگزوپری که قرار است در یک صحنه با احمد شاملو دوئلی داشته باشند به خاطر متن شازده کوچولو که شاملو می‌گوید که متن او درست است و آنتوان متن اصلی را متن خود می‌داند . دوبالزاک و آندره ژید م که جای خود را دارند در جریان داستان . ژان ژاک روسو هم که نمی‌شود نباشد » .

پ . ن 2 : اسکار وایلد و ادگار آلن پو هم فراموش نمی‌شود . لازم به تذکر نبود .

پ . ن 3 : مگر می‌شود در جنایت و مکافات در صحنه باشد و در کویر جنگ و صلح ، آنتوان چخوف عزیز نباشد ؟

پ . ن 4 : عرض معذرت از دوستانی که جا ماندند …

There are no comments on this post

Leave a Reply