زندگی من هم درست به مانند سیم هدفون من که بودن یا نبودنش به چسب دوقلو و جهت سیم بستگی دارد ، به چسب دوقلو و جهت سیم هدفون بستگی دارد که زندگیام در این روزها همین نوشتنهاست و بدون « آن و آن » هم مگر میشود نوشت . فکرش را بکنید موجودی به لطافت شهریار کوچولوی آنتوان دو سن تگزوپری . موجودی که در همه ی عالم فقط و فقط «گل»ش برایش بود باشد و باقی نبود باشد . موجودی که از ببرها نترسد ولی از جریان باد وحشت داشته باشد و اگر در یک گلستان باشد که همه از یک نوع باشد ، مهم « گل خودش » باشد و دیگر هیچ . موجودی که یک گلی هست که او را اهلی کرده باشد . این یعنی رایحه ی تام برایش پیش ریحه جز معنا نداشته باشد . وای که چقدر وجود من میطلبدش .
تمام .