سیاهتر از سیاهم در این روزهای روسیاهی یاران گذشته و بس سخت میگذرد همه ی این ثانیههای نفرین و نفرت . لعنت بر همه ی غارتگران که فکر و اندیشه و وجودم را غارت کردند و من شدهام چونان یک زمین پر از اسب که مدام این اسبها میآیند و میروند و درونم را لگدمال به من میدهند ، هر ثانیه لگدمالتر از ثانیهای پیش و میدانم که تابلوی من دیگر هیچگاه کنتراستی نخواهد داشت و حتی دیگر جملات هم ظرفهای مناسبی برای حرفهای من نیستند و شاید این یعنی مرگ برای من .