از خودم بدم میآید ، بدک که نه ، از خودم متنفرم ، آن هم نه کم بلکه به شدت . به شدت از خودم متنفرم و البته به شدت از خودم خسته شدهام یا شاید از خودم بیزارم .
موجودی احمق ، بیشعور ، پستفطرت با هزاران هزار مشکل فکری و روانی ، بدون هیچ عشق و علاقه و هدف در زندگی ، با روحیهای بسیار حساس و ضربهپذیر . موجودی که در همه ی بنبستهای مدرنیسم و پستمدرنیسم گیر کرده و بهناچار تبدیل به یک تیپ از نوع بشر شده است و از قضای بد اسیر تیپ روشنفکر شده است ، تیپی که بدبختترین نوع تیپهاست در تمام تاریخ چرا که بسیاری از واقعیتهای اجتماعی را خودش تعریف میکند و خودش هم در اعماق وجودش میداند که چقدر تعریفهای پوچ و تهی است و فقط تعریف می:ند چون تیپ اربابان میخواهند که تولید شود . موجودی که هربار که به یک تابلو نگاه میکند در خود میماند که این زندگیاش هم شاید یک تابلو نقاشی باشد و فقط حرکت در چند بعد داشته باشد . موجودی که گهگاه با خود میاندیشد که همه ی حیات و دنیایش یک بازی کامپیوتری است و …
لعنت بر اگزیست و سارتر با هم ، از خودم بدم میآید چراکه من با معیارهای جامعه انسان کثیفی هستم با یک اینترفیس زیبا ، چیزی شبیه یک بادکنک که بر فراز آسمانها در حال پرواز است و زیباییاش تحسین همه را برمیانگیزد و با دیدنش همه آرزوی پرواز میکنند ولی درونش پر است از کثافت و کافی است که متلاشی شود تا دنیایی را کثافت بگیرد .
من هنوز نمیدانم که خدا وجود دارد یا ما در توهمیم و میتوانم ساعتها برایت از بودنش برایت صحبت کنم تا آن حد که اشک در چشمانت حدقه بزند از شوق نیاز به پرستش ، آنچنان برایت مثنوی شرح دهم که مولانا هم خودش بماند که چه گفته و تو در عرفان و شرح عشق به جایی برسانم که عطار با منطقالطیر تو را میرساند ولی هنوز خودم هیچ نمیدانم .
انسانی عیاش و بدون آرزو ، بدون دین ، بدون هدف و بدون …. ، لعنت بر من ….
تمام
الهی!!!!
چرااینو می گی؟؟؟؟
آدمی که می تونه هدف برای خودش به وجود بیاره نباید ناامید باشه!!!!
کسی رو که می شناسم عیاش نیست ….آدمی بی آرزو نیست….اگرم باشه یکم آرزو داره….فقط خسته شده…خسته خسته….
لعنت نباید بفرسته به خودش اگه این طوری باشه ما باید هی لعنت کنیم خودمونو …..
یکی بهم میگفت باید قوی بود ما تو این دنیادست خودمون امانتیم…..ولی من که گوش نمی دم…شاید شما گوش کردید..؟!
کی می دونه !!!!
سلام
نمی دانم کیی
ولی همین که بسیاری از معمبودهایت مشترک است با من همین بس و کافی بود تو دامنگیر وبلاگت شوم و ولع تمام بخوانمش مطالبی که طی چنیدین ماه نوشته ی …
راستی نوشتت منو یاد این گفته کافکا انداخت:
“یاس کاروکسب من است”
یا حق
یک خبری شنیدم از دوستان مشترکمون ؟؟؟
درسته واقعا ؟؟؟ و دلیلیش چی هست اینطوری شده ؟:O :O