بایگانیِ دستهٔ ‘ادبیات’

به حضرت مسیح و احمد شاملو و همه ی مصلوبین
سپتامبر 4, 2008

سبکم کن ، سبکبارم کن ای پدر پ . ن : اینک منم آن شاه شاهان … مسیح حاصل درد و جاودانگی یک شبح مصلوب

قبر رضا
اوت 8, 2008

انسانم آرزوست —————- مو آن مستم که پا از سر ندونم سر و پایی به جز دلبر ندونم دلارامی کزو گیره دلآرام به جز ساقی کوثر ندونم

به فرهاد و ساره
ژوئیه 29, 2008

تو فکر یک سقفم ، یه سقف بی‌روزن ، یه سقف پابرجا ، محکم‌تر از آهن ، سقفی که تن‌پوش هراس ما باشه ، تو سردی شب‌ها لباس ما باشه سقفی اندازه ی قلب من و تو ، واسه لمس تپش دلواپسی ، برای شرم لطیف آینه‌ها(لحظه‌ها) ، واسه پیچیدن بوی اطلسی ، زیر این [...]

به ساره – پرواز با خورشید -
ژوئیه 28, 2008

بگذار که بر شاخه ی این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم آنگاه به صد شوق ، چو مرغان سبکبال ، پر گیرم از این بام و به سوی تو بیایم خورشید از آن دور ، از آن قله ی پربرف آغوش کند باز ، همه مهر ، همه ناز سیمرغ طلایی پر [...]

به همه ی قابله‌های عاشق
ژوئیه 5, 2008

دست در بطن همه ی مادرانی می‌برم که عاشقانه ، نطفه ی فرزندانشان را بسته‌اند و با نفرتی زایدالوصف ، کودک را از رحم‌شان بیرون می‌کشم و به گو‌شه‌ای پرت می‌کنم بل آن کودک بمیرد و نبیند برزخی را که از سر نادانی پدر و مادرش به آن پا می‌نهد .

به حسین پناهی » خدا به من نزدیکه , همین قدر که تو از من دوری! «
ژوئیه 4, 2008

چهاردهم تیر است امروز ، یک ماه دیگر چهاردم امرداد است . خدایش بیامرزاد . دلم برایش تنگ شده است . بشتابید ولی آهسته ! اسب دریائی روحم , تو ساحل برق میزنه عین سراب. روح من پاکه مثل دل تو مثل چش سگ مثل دست نوزاد سردمه !! مثل آغاز حیات گل یخ. جشن [...]

به صادق هدایت
ژوئیه 3, 2008

یک دوست دیگر هم دارم که بسیار بسیار دختر مهربانیست . همه ی پسرهای دنیا را حتی بیشتر از جانش دوست دارد و حاضر است با هر کس که تماس گرفت از صبح تا شب لاس بزند ، آن هم نه خشک بل تر ، آنچنانکه آب از لب و لوچه طرف راه بیفتد و [...]

به جلال آل احمد
ژوئیه 2, 2008

عجب هیکل ردیفی دارد این خانم دشتی ؛ من را به یاد هیکل همسر یکی از دوستانم می‌اندازد . آخر می‌دانید ، این دوست من همه ی زندگی‌اش همین زنش است که من هیچ‌گاه ندیدمش ولی از بس که این دوستم ، دوستش دارد او را ندیده کاملا می‌شناسم ، درست مثل همین خانم دشتی [...]

به حسین پناهی و نازی که دیریست دلگیرمش
ژوئن 30, 2008

سیاهتر از سیاهم در این روزهای روسیاهی یاران گذشته و بس سخت می‌گذرد همه ی این ثانیه‌های نفرین و نفرت . لعنت بر همه ی غارتگران که فکر و اندیشه و وجودم را غارت کردند و من شده‌ام چونان یک زمین پر از اسب که مدام این اسب‌ها می‌آیند و می‌روند و درونم را لگدمال [...]

به هدایت و پناهی و لطفی و مولانا
ژوئن 30, 2008

هوس لنز 3 میلیمتری کرده‌ام ، هوسی حتی بیشتر از هوس شمال . هوس رخت عزا هم کرده‌ام . شاید ویار باشد ، کسی چه می‌دان که من چندماهه جهانی را آبستنم . گیتار هم می‌خواهم ، یک گیتار اسپنیش آخر دیشب اسپانیا قهرمان فوتبال اروپا شد ، آن هم بعد از 44 سال . [...]

به پرویز مشکاتیان به خاطر همه‌چیز
ژوئن 28, 2008

من قوزی بودن را دوست دارم همانگونه که شماهاصاف بودن را دوست دارید . من دوست دارم که کمرم بیشتر از این هم تابشود تا من صدای انگشتانم بر روی سیم‌ها را بهتر بشنوم و زبانم ، ستایشگر انگشتان رامشگرم باشد ؛ به هر حال کماکان به تعداد آدم‌های روی زمین راه وجود دارد برای [...]

به کلاغ‌ها
ژوئن 21, 2008

چقدر کلاغ بودن را دوست دارم و چقدر به یک کلاغ برای حفظ کنتراستم نیاز دارم . شاید برای اولین بار است که احساس جاماندگی می‌کنم و از تهی سرشار بودن . چقدر این آدم‌ها معما‌های دوست‌داشتنی و جذابی هستند . فوق‌العاده‌اند . غیز قابل پیش‌بینی . گاه یکی‌شان می‌تواند با یک کلمه یک دریا [...]

به تگزوپری و نازی
ژوئن 21, 2008

زندگی من هم درست به مانند سیم هدفون من که بودن یا نبودنش به چسب دوقلو و جهت سیم بستگی دارد ، به چسب دوقلو و جهت سیم هدفون بستگی دارد که زندگی‌ام در این روزها همین نوشتن‌هاست و بدون « آن و آن » هم مگر می‌شود نوشت . فکرش را بکنید موجودی به [...]

فقط و فقط به نازی
ژوئن 20, 2008

خر بودن هم عالمی دارد و معنایی و چه معنایی برتر است از خر بودن در عالم هستی وقتی که خر بودن ، خر بودن باشد . ماه‌هاست که تشنه ی شنیدن این کلمه از یک دهان در همه ی عالم هستم و هر چه بیشتر می‌گردم ، کمتر دهانی را می‌یابم که به خر [...]

به ندا اس و بریتنی اسپیرز
ژوئن 19, 2008

قطعا یا آدم موجود احمقی بوده که هلوی حوا را به گندم خدا ترجیح داده و یا حوا موجود هلویی نبوده و یا شیطان موجود عوضی بوده که هلوی حوا را پست‌تر از گندم خدا نشان داده و هزاران شب که با سیگار و سردرد بخوابی و غصه‌ ی روزهایی را بخوری که هیچ‌گاه نبوده [...]

هنر ، شراب و عشق
ژوئن 15, 2008

حتما پیش آمده برایتان که یک مطلبی ناپخته در گلویتان مانده باشد و منتظر یک همراه باشید که آن را برایتان بپزد و آنچنان مستتان کند که رقص‌کنان آن را عربده بزنید . چندگاهی هست که می‌خواهم این مطلبم را بنویسم و مدام می‌نویسم و آن‌گونه که می‌خواهم نمی‌شود و پاکش می‌کنم … های ، [...]

به ستاره که برایم یادآور شد و نازی
ژوئن 11, 2008

هیچ‌وقت ، هیچ‌کس ، هیچ‌کدام از دوستان ، هیچ‌کدام از این همه آدم که می‌شناسی ، تو را تا بی‌نهایت همراهی نمی‌کنند … همه آدم‌هایی که می‌بینی یا همه آنهایی که از کتاب‌ها برای خودت اسطوره ساخته‌ای … یا حتی همه ی آنهایی که در خیال با تو زندگی می‌کنند و به اصطلاح خودت تو [...]

هنر ، موسیقی ، زن
ژوئن 11, 2008

موزیک آغاز می‌شود ، موزیکی که قبل از اجرا به آن فکر شده است ، موزیکی که حال درونی هنرمندش یا هنرمندانش نیست ، یک گروه آدم دست به ساز جمع شده‌اند و می‌خواهند به روح آدمی آرامش بدهند با یک هارمونی که از قبل آماده دارند . « دلگیر دلگیرم ، از غصه می‌میرم [...]

به فریدون فروغی به خاطر خودش
ژوئن 6, 2008

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم ، یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم … مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده ، تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده … خالیه سفره‌مونو پر از شقایق می‌کنه ، واسه موجای سیاه دستا رو قایق می‌کنه … همیشه غایب من زخمامو مرهم میذاره ، همیشه غایب [...]

سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
ژوئن 4, 2008

حرمت نگه دار دلم ، گلم ، که این اشک خون بهای عمر رفته من است . میراث من! نه به قید قرعه ، نه به حکم عرف ، یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت ؛ به نام تو ، مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون! کتیبه خوان [...]

به سمیرا که برایم بی‌نهایت است
ژوئن 2, 2008

یک پیام که حجمش به اندازه ی یک عمر بود … یک زلزله … و پیامی در راه … دوباره بوی علف … یک عده خر هم پایین پنجره اتاقم دارند سینه می‌زنند … مرور داستان من و تن و تن تنن و … دوباره من و نازی … نمی‌دانم رمز این چیست که همیشه [...]

به فروغ ،‌توپ چل تیکه‌ام ، علیزاده ، پناهی ، شریعتی و نانسی عجرم
مه 26, 2008

شکست در زندگی فقط عشقی نیست . تو تمام آرزوی کودکی‌ات را در یک توپ که از دایی مادرت هدیه گرفته‌ای جمع می‌کنی ، یک روز همه‌اش را باد می‌کنی ، 5 دقیق باهاش بازی می‌کنی و کلاس 4 ابتدایی هستی . پسر همسایه دیوار به دیوارتون که از قضا بهترین دوستت برای بازی هم [...]

به پدر و مادرم که همیشه بودند و بودن را به من آموختند و پدربزرگم که رستم را به من شناساند و هرمس به خاطر «ابرها»یش
مه 23, 2008

چه قدر دنیا بزرگ است . کیا و ضیا طبسیان هم بازیشان گرفته و می‌خواهند که مرا از حال و هوای فردوسی درآورند ولی مگر می‌شود این همه را نگفت . کیومرث که پدر اول کل عالم بود ؛‌ سیامک ، اولین کشته هستی به دست دیوان ؛ هوشنگ فرزند سیامک ؛ طهمورث ،‌ جمشید [...]

به استاد بنان به خاطر تصنیف کاروان
مه 22, 2008

به اندازه ی فاصله زمین تا آسمان بین «عشق» و «عشق» فاصله است و من بر سر دوراهی آن مانده‌ام که به راستی کدام درست است و چگونه باید زیست و هرچه بیشتر می‌گردم ، کمتر همدردی می‌یابم و از این علامت سوال هم هیچ راه گریزی نیست و اگر هرکدام را انتخاب کنم ، [...]

به رویا و یک ناشناس آشنا
مه 21, 2008

این آغاز ، آغازی دیگر از مهواره‌های آسمانی است ….. تفکر ناب زمینی …. تمام داشته‌ها ، تمام باورها ، تمام حقیقتها ، تمام توهم‌ها ؛ همه و همه لحظه‌ای به کنار ….. تصور کنید ….. فقط من و من ، تنهای تنها ….. اگر زندگی می‌کنم ، این در حقیقت من هستم که زندگی [...]

مرغ سحر
دسامبر 20, 2007

مرغ سحر ناله سر کن ، داغ مرا تازه تر کن ز آه شرربار ، این قفس را ، بر شکن و زیر و زبر کن بلبل پربسته ز کنج قفس در آ ، نغمه آزادی نوع بشر سرا وز نفسی عرصه این خاک توده را پر شرر کن ظلم ظالم ، جور صیاد ، [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.